گفتوگوی اختصاصی با یک شاهد عینی از روزهای خونین تهران و اصفهان

کمپین حقوق بشر ایران در گفتگویی با یکی از پزشکان که در روزهای پنجشنبه ۱۸، و جمعه ۱۹ و شنبه ۲۰ دی ۱۴۰۴ در چند مرکز درمانی در شهرهای تهران و اصفهان بوده ، به جزئیاتی درباره شدت سرکوب و وضعیت معترضان در این دو شهر و همچنین شرایط وخیم مراکز درمانی و کادرهای پزشکی و میزان و حدت مجروحیتها و آسیبدیدگان دست یافته است. روایتی از یک شاهد عینی که نشاندهنده شدت سرکوب و کشتار تکاندهنده معترضان است. این پزشک به تازگی از ایران خارج شده است.
یافتههای کلیدی گفتگو:
- استفاده از مهمات جنگی و سلاحهای نظامی علیه غیرنظامیان
در این روایت تاکید میشود که شکل و اندازه شلیک به معترضان از شلیک ساچمه به شلیک مستقیم تیر جنگی و از فاصله نزدیک تغییر کرده است؛ از جمله سلاحهای خودکار و تیربارهای سنگین که معمولاً در اختیار یگانهای سپاه پاسداران هستند. این تغییر در نوع سلاحها در ماهیت جراحات از شب پنجشنبه ۱۸ دی بهوضوح دیده میشد.
- وضعیت کشتار جمعی در بیمارستانها
بیمارستانها بهسرعت پر شده بودند و تعداد بیسابقهای از عملهای جراحی اورژانسی ناشی از جراحات گلوله انجام میشد؛ بهویژه جراحات شدید ناحیه سر، قفسه سینه و شکم. بسیاری از مجروحان در بدو ورود فوت شده بودند.
- نظارت و ارعاب سازمانیافته در مراکز درمانی
نیروهای امنیتی در بیمارستانها حضور داشتند و نام، کد ملی و اطلاعات شخصی مجروحان را ثبت میکردند—امری که باعث ایجاد ترسو بازداشتن مردم از مراجعه برای دریافت مراقبتهای حیاتی میشد.
- قطع ارتباطات و فروپاشی خدمات اضطراری
اینترنت، شبکههای موبایل، پلیس ۱۱۰، آتشنشانی، سیستمهای ناوبری و زیرساختهای پرداخت کاملاً قطع یا مختل شده بود؛ این موضوع عملاً پاسخ پزشکی، امدادی و انسانی را فلج کرده است.
- ابعاد کشتار فراتر از هر آنچه گزارش شده
بر اساس وضعیت بیمارستانها و تعداد جسدها، پزشک تخمین میزند که تنها در اصفهان صدها نفر طی چند روز کشته شدهاند؛ اما در شرایط قطع اینترنت، تأیید عدد واقعی غیرممکن است.
- کودکان، سالمندان و رهگذران در میان قربانیان
افراد هدف قرارگرفته از نوجوانان تا سالمندان بودند و بسیاری فقط بهایندلیل کشته شدند که در فضای عمومی حضور داشتند، نه لزوماً بهعنوان معترض.
این روایت تصویری تکاندهنده، دقیق و مبتنی بر مشاهدهٔ مستقیم از شیوه سرکوب جمهوری اسلامی ارائه میدهد؛ سرکوبی که با زور مرگبار، نامشروع و غیرانسانی علیه غیرنظامیان اعمال شده است. این شهادت ضرورتِ اقدام فوری جامعه بینالمللی را برای مقابله با خشونت مرگبار حکومتی علیه مردم ایران برجسته میکند.
متن کامل گفتگو به شرح زیر است. برای حفظ کامل امنیت پزشک مصاجبهشونده اسامی بیمارستانها و گوشههایی از روایت که امکان تشخیص روایتگر را ممکن میکرد، خذف شدند.
از گلوله ساچمهای تا گلوله جنگی
«در ابتدا باید بگم که ویدیوها و عکسهایی که در رسانهها و شبکههای اجتماعی از شرایط ایران میبینید واقعا یک صدم واقعیت هم نیست.چون در واقع تصاویری به دست رسانهها نمیرسد. … از سه شنبه شب تظاهرات و اعتراضات شبانه بیشتر شد؛ شبها مردم از خانه بیرون میآمدند و شعار میدادند. ماموران نیرو انتظامی هم با شاتگانهای ساچمهای (سلاحهایی که ساچمهها را پخش میکرد) به سمت معترضان شلیک میکردند. مثلا من در آن روزها (سهشنبه و چهارشنبه) پنج تا شش تماس که مثلا کسی دوتا ساچمه خورده بود به کمرش یا ساچمه خورده به سر و دست و پهلوی کسی و تماس میگرفتند برای راهنمایی درمان. اینجور آسیبهای سطحی. به معنایی آسیبهایی که برای بازدارندگی معترضان بود.
میتونم بگم زندگی نرمال تا پنجشنبه ساعتهای هشت شب تقریبا در جریان بود؛ اینترنت برقرار بود، تلفن برقرار بود، مثلا وقتی کسی هم تیر خورده بود میتوانست عکسش را در واتس اپ برای من بفرستد. ناگهان از هشت شب اینترنت قطع شد. هشت شب پنجشنبه شب.بعد موبایلها هم قطع شد، هیچ اساماسی ارسال نمیشد، ایمیل قطع شد، گوگل مپ از دسترس خارج شد.»
پنجشنبه ۱۸ دی ؛ پایان هفته خونین پایتخت
«من آن روز تهران بودم از ساعت هشت و ده دقیقه، هشت و بیست دقیقه، صدای گلوله، صدای شلیک، صدای فریاد، تک و تک صدای انفجار به گوش میرسید.من به واسطه شغلم، فراخوانده شدم بیمارستان، بعد رفتم و دیدم که شکل آسیبها تغییر کرده است؛ تعداد آسیبهای ناشی از گلوله جنگی خیلی زیاد بود و کلا وضعیت فرق کرده بود.»
«مشخص بود که خیلی از شلیکها از فاصله نزدیک بوده و منجر به آسیبهای جدی و احتمال مرگ شده بود. در آن شرایط اصلا امکان این نبود که کسی بتواند آمار دقیقی از کشته شدگان بدهد. مساله اصلی این بود که امکانات، فضایی فیزیکی، امکانات پرسنلی و همه اینها توانایی به مراتب کم تر از بار مراجعه آسیب دیدهگان داشت.
یعنی جوری که به هر زحمتی تماس میگرفتند تا همه نیروهای درمانی بیمارستان بیایند.»
«میزان خسارت و آسیبی که در این سه روز وجود داشت با کل شش ماه جنبش مهسا اصلا قابل مقایسه نبود؛ حجم تخریب و آسیب ، فلج شدن کامل زندگی و سکوت محضی که از جانب حکومت وجود داشت اصلا قابل مقایسه با جنبش مهسا نبود.»
«در شدت اسیبدیدگان و مجروحان همین بس که در بیمارستانی که به صورت طبیعی شاید دو تا بیمار اورژانسی را برای جراحی سرویس میده، مثلا از فاصله نه شب تا شش صبح (پنجشنبه شب) شاید ۱۸ عمل جراحی انجام شد که همه هم مجروحانی بودند که آسیب شدید در ناحیه سر داشتند.»
حضور نیروهای امنیتی در بیمارستانها برای شناسایی مجروحان
«درباره اینکه ماموران امنیتی در بیمارستانها چگونه اطلاعات مجروحان و معترضان را می گرفتند باید بگم که طبق تجربه من در اعراضات قبل اینطور بود که مثلاً دو روز بعد از اینکه کمی شرایط کنترل میشد، یک نامه (از طرف نهادهای امنیتی) به بیمارستان مورد نظر ارسال میشد و در آن قید میشد که اطلاعات فلان بیمار (مجروح) را بفرستید و بیمارستان هم مجبور بود این اطلاعات را در اختیار نهاد مربوطه قرار دهد.اگر رئیس بیمارستان اطلاعات مورد نظر را نفرستد، برای او پروندهسازی میکنند.مثلا در همین روزها وقتی مجروحی با من تماس میگرفت من با توجه به شرایط مجروحیت به او راهنمایی میکردم که اگر در بیمارستان اسم خودت را متفاوت اعلام کن و یا بگو شماره ملی یادم نیست.»
«خبر موثقی که دارم این است که چند روز قبل از اینکه اعتراضات جدی شود و گسترده شود، یعنی از همان زمان که ارز ترجیخی را برداشتند و گرانیها ناگهان زیاد شد، یک دستورالعمل برای پزشکان بیمه صادر شد که باید مشخصات مجروحان و آسیبدیدگان اعتراضات (در حالی که هنوز اعتراضات شدید نشده بود) از سوی پزشک بیمه به شکل جداگانه به اطلاع شرکت بیمهگر فرستاده شود. قاعدتا سازمان های امنیتی از سازمانهای بیمهگر این رو طلب کردند.»
«اگر اشتباه نکنم شنبه یا یکشنبه هفته پیش بود که این دستورالعمل را دیدم که در آن قید شده بود اطلاعات حوادث افرادی که در حوادث اخیر به مراکز درمانی مراجعه کردند باید در فایلی به سازمان بیمهگر ابلاغ شود. ولی من در تجربه شخصی تداخلی که مثلا یک نیروی امنیتی بیاد ممانعت کنه از درمان یک نفر ندیدم. یا مثلا اینکه بیایند یک نفر را که تحت درمان است بگیرند و ببرند، نه همچین چیزی ندیدم. ولی اینکه اطلاعاتشون ضبط بشه بسیار سفت و سخت بود.»
جمعه ۱۹ دی؛ صبح نگران شهر
«جمعه صبح من باز اتاق عمل بودم. مجروحانی از شب قبل هنوز در اتاق عمل باقی مانده بودند. کارها که تمام شد، بنا به ضرورتی باید به اصفهان میرفتم. از مکانی که بودم تا رسیدن به محل موردنظر در خیابان های تهران در مسیری حوالی چهارراه ولیعصر تا میدان آزادی (خیابان انقلاب) تمام ایستگاه های مترو تخریب شده بود.تخریب به صورت آتیش گرفته شدن که البته خاموش کرده بودن و شکسته شدن شیشههای ایستگاه های مترو. ایستگاه های مترو حالت شیشههای اریب مانند دارند. تمام شیشهها شکسته بود ایستگاههای اتوبوس تمام شیشه ها شکسته شده بود. نرده های فلزی وسط خیابان همه کنده شده بود.
«در خیابان فقط جوشکارها و رفتگرها مشغول تمیز کردن خیابان بودند، تمام چراغ های راهنمایی از کار افتاده بود، حالا شاید چون بالای آنها دوربین بوده یا کلا نیت این بوده که عبور و مرور فلج شود.مسیری که در حالت عادی یک صبح جمعه در تهران با اتومبیل کمتر از ۱۰ دقیقه است نزدیک ۲ ساعت زمان برد. چون تموم این چهارراهها
چراغ راهنمایی نداشت و پلیس راهنمایی و رانندگی هم نبود.مردم به صورت مرام و معرفتی به هم راه میدادن که ماشینها عبور و مرور کنند.»
«دسترسی به اسنپ (تاکسی اینترنتی) هم که وجود نداشت بنابراین پیدا کردن تاکسی و وسیله نقلیه ناممکن بود. تمام نرده های خیابان خراب شده بود. تمام تابلوهای شهری حتی آنها که اسم خیابانها را دارند از شعار نویسی پر شده بود. یعنی اصلا نمیشد تابلویی پیدا کنی که بتوان روی آن را خواند. تمام تابلو ها پر شده بود از شعارهای جاوید شاه، مرگ بر خامنهایی، مرگ برجمهوری اسلامی، مرگ بر دیکتاتور.»
«بعضی سایتها مثل سایت علی بابا (سایت خرید بلیط) باز بود که شما بتونی بلیط بخری. اساماس پرداختها میرسید. ولی مثلا فرض کنین اگر میخواستی یه بسته اینترنت بخری ناممکن بود. ولی اگر می خواستی پولی پرداخت کنی یک کده یک بار مصرف میآومد که امکان انتقال پول فراهم شود. با این وجود دستگاههای کارتخوان مغازهها اکثرا از کار افتاده بود؛»
«مثلا رفتم یه آب معدنی بخرم فروشنده گفت فقط با پول نقد چون دستگاه کارتخوان کار نمیکند. منظورم این شکل از اختلالهاست در روزمره که ما هیچ تجربهای مشابهی در سابق نداشتیم. در خیزش مهسا این قصه ها نبود. این بار بلاک (محدودیتها) جوری بود که آدم از خودش سوال میکرد میگفت خب مگه چقدر میشه این وضعیت را ادامه داد؟»
اصفهان؛ بوی خون و باروت در کوچهها
وقتی رسیدم اصفهان باز دیدم که فضای شهر به همان شکل تهران است؛ چراغهای راهنمایی شکسته، تمام تابلوها روش رنگ پاشیده شده، شعار نویسی شده، در همین بین از دوازده شب روز پنجشنبه، دوازده پنجشنبه شب، نوع تماسهایی که من داشتم برای راهنمایی درمان، مانند روزهای قبل نبود؛ دیگه اینطور نبود که بگی من سه تا ساچمه خوردم دیگه صحبت این بود که من تیر خوردم از یک طرف تنم رفته از یک طرف دیگر در رفته. یعنی شلیک گلوله های جنگی. به نظر میرسید دستور شلیک تیرهای جنگی از پنجشنبه شب صادر شده بود. من سندی برای این حرف ندارم.»
«مثلا یکی ساعت دو صبح به من زنگ زد که آقا یکی تیر خورده از بالای زانوش و از کف پاش بیرون آمده. یا مثلا یکی مثلا صبح روز جمعه به من زنگ زد که تیر خورده این جای شکمم و از این جای پهلوم در رفته.»
«در اصفهان با دوستانم که در بیمارستان های مختلف کار می کردند در تماس بودم. همه میگفتند که دیشب (پنجشنبه شب) افتضاح بوده شرایط بیمارستانها. یکی از دوستان من گفت که دیشب جراح شیفت از پس کار بر نیامده است. میگفت که خودش و سه نفر دیگه هم به اتاق عمل رفتند و تا صبح، سیزده مورد جراحی شکم و قفسه سینه داشتند به خاطر آسیب ناشی از شلیک گلوله.»
«باز هم تاکید میکنم آمار مرگ و میر را ندارم ولی فکر کنید بیمارستانی که روتین مرگ و میرش در۲۴ ساعت یک نفر هست، پنجشنبه شب فقط هشت نفر مرده به بیمارستان آوردند. یعنی کسانی که احتمالا در مسیر بیمارستان جانباخته بودند. »
«مثلا یک بیمارستان خصوصی که مراجعه کسی که آسیب ناشی از اصابت گلوله یا چیزی شبیه به این حوادث در آنجا«صفر» نفر است در شب جمعه در وضعیتی بود که یکی از دوستان به تلفن ثابت زنگ زد و گفت اینجا وضعیت افتضاحه و هیچ نیرویی نداریم میتونی بیایی کمک؟ سه نفر در اتاق عمل هستند و هیچ نیروی کمکی نیست. تعداد بسیار زیادی مجروح داریم و پرسنل و اتاق عمل و نفرات و تجهیزات واینا کفاف این همه مجروح را نمیدهد.»
«آمار ندارم ولی میتونم بگم مثلا بیست بیمارستان مشابه در شهر اصفهان شرایط مشابه را داشتند. حالا اگر بخواهیم براساس تعداد تخت و شرایط هر بیمارستان حساب سرانگشتی بکنیم فقط در شهر اصفهان طی این سه روز نزدیک ۲۰۰ نفر کشته شدند.»
رگبار در کوچههای نصف جهان
«من تصویری در یکی از خیابانهای اصفهان دیدم که وحشتناک بود؛ حجم زیادی خون (حدود یک لیتر) در جوب ریخته بود و رد خون تا چندین متر روی زمین کشیده شده بود. من یقین دارم کسی که اینقدر خون از دست داده است امکان ندارد تا بیمارستان زنده مانده باشد.»
«واضح بود که نوع و شدت خشونت گام به گام بیشتر شده است. به عنوان مثال، من در پنج شنبه شب صدای رگبار نمیشنیدم. فقط صدای تیر بود. ولی جمعه شب من صدای رگبار میشنیدم. صدای دوشکا میشنیدم. صدای تیربار پیکا میشنیدم.خبری منتشر شد مبنی بر اینکه مثل اینکه سپاه به پلیس گفته اصلا تو کنار بیاست و من خودم سرکوب را هدایت میکنم. و خب طبیعی هم هست.»
«امکاناتی که سپاه در اختیار دارد امکاناتی نیست که نیرویانتظامی در اختیار داشته. و باز هم میشود انتظار داشت که میزان سرسپردگی و تبعیت نیروهای امنیتی با هم فرق میکنه. شست و شوی مغزی که در سپاه به افراد میدن و اون شست و شوی مغزی که در نیروی انتظامی میدن متفاوت هست.»
«میزان خشونتی که اعمال می شد به نظر میاومد که خشونتی نیست که پلیس اعمال بکنه.در خیابون هم که میرفتی به نظر میرسید که اجتماع و حضور بسیجیها و سپاهیها بیشتر بود. من بر مبنای لباس و مارکی که روی لباسش دارند میگم، سپاهیها و بسیجیها تعدادشون به مراتب بیشتر از پلیس بود.»
«نوع خشونت فرق کرد، صداها صداهای وحشتناکتری بود. جمعه شب، در منطقهای که سکونت داشتم که منطقه همیشه آروم و همیشه ساکت شهر است سر و صداهایی شنیده میشد که من هیچ وقت تجربهاش را نداشتم. صدای رگبار.»
«خبری موثقی دارم این است که به تمام رفتگران دستورداده بودن مثلا به جای اینکه امروز شش صبح شروع کنید از سه صبح شروع به کار کنید.که تا جای ممکن وسعت تخریب را بیشتر بپوشانند. کمتر جلوه کند.»
«من صدای رگبار و دوشکا و شلیکهای رگباری کلاشینکف را هم در اصفهان و هم تهران شنیدم. در تهران صداهایی که می شنیدم، چون که خب من داخل اتاق عمل بودم اون شب، خیلی واضح نبود. ولی جمعه اصفهان رو مطمئنم صدای دوشکا بود، صدای نفیر دوشکا رو من میشنیدم و بعد از شاهدان عینی شنیدم که در خیابان بزرگمهر، بعد از ظهر روز جمعه، اینایی که تو خیابون با ماشینهای امنیتی تردد میکنن، دوشکا عقب وانت و جلو مردم حرکت کردند. گردانهای سپاه دوشکا در اختیار دارند، پیکا در اختیار دارند، کلاشینکوف در اختیار دارند، در واقع برو بزن، حقشونه. برید بزنید. هیچ کاری با شما نداریم.»
از تاریکی ارتباط و فلج شدن شهر تا شلیک به پیر و جوان
«واقعا همه چیز خیلی عجیب بود. یعنی چی؟ چرا یه چراغ خطر سالم نیست؟ چرا یه ایستگاه اتوبوس سالم نیست؟ مثلا دفعات قبلی اعتراضات میدیدی که یه خونهای یه مغازهای از ادمای عادی آتش میگرفت، الان نه. الان اگر آتشسوزی هست فقط یا ساختمان شهرداریست یا فرمانداری، کلانتری، یه ارگان دولتی و حکومتی. تخریب اگه هست، تخریب خصوصی نیست، تخریب اموال عمومی که دولت رو فلج کند.من چیزی که فهمیدم اینه که هرچی پیش رفت، تا امروز صبح رو دارم میگم (روز یکشنبه)، میزان خشونت بیشتر شد. چهره عریان حکومت اسلامی در سرکوب روشن شد.»
«تمام تلفنهای ضروری مثل آتشنشانی و پلیس و هر خدمات عمومی دیگری عملا قطع شده بود. اصلا چنین چیزی تا به حال وجود نداشت. همه چیز فلج شده بود»
«الزامی نبود که شما در بین معترضان باشی که تیر بخوری.ممکن است کسی اصلا به دلیل دیگری در خیابان باشد و چون در تیررس ماموران است گلوله بخورد. فضا اینجور بود که انگار به این نیروها گفته بودند شما در هر شرایطی هیچگونه پیگرد قضایی در انتظارتان نیست. هیچ بررسی نخواهد شد.شرایط، شرایط بحرانی و جنگی است. بروید و هرآنچه میتوانید و هر آنچه باید برای سرکوب مردم اعمال کنید. این مدل گلولهخوردنها، گلولهخوردنی نیست که با پروتکل نظامی و پلیسی همخوانی داشته باشد. در هیچ کجای دنیا در خیابان مجوز رگبار نداری. میگه یا ضامن یا تکتیر.»
«وقتی که اصفهان بودم، تلفن محل سکونتم مدام زنگ میخورد گاهی هم که موبایل وصل میشد مدام تماس داشتم از کسانی که تیر جنگی خورده بودند و راهنمایی میخواستند. فکر کنم در روزهای پنجشنبه و جمعه فکر کنم در بیست چهار ساعت سه بار من موبایلم رو شارژ کردم از بس همینطور زنگ میزدن و داغ میشد. همینطور زنگ میزدن.من تلفن رو برمیداشتم میگفتم: « بگو ببینم کی تیر خورده.» و همه هم با ترس که مثلا این داره شنود:«یکی رفته مهمونی یه ذره مثلا نقل و نبات خورده. اینجوری به من میگفت.» میگفتم:«آقا، نترس. بگو دیگه ما دیگه آب از سرمون گذشته. دیگه بگو. تیر کجاش خورده. از چه فاصلهای خورده.»
«اینطور نبود که کسانی که تماس میگرفتند فقط افراد جوان باشند از پیرمرده ۷۰ ساله تا بچه ۱۶ ساله.نوع جمعیت ها، نوع اعتراضات، این که اولین بار بود که آدم میدید که معترضان واضحا میگفتند مرگ بر خامنهای، واضح و خیلی گسترده. شعارها دیگر مثل قبل محتاطانه نبود. این بار خشونت خیلی بالا بود و از طرفی مثلا من صحنههایی دیدم که گفتم چه شجاعتی دارن اینا چه بچههای جوان.»
«ببین خشم و ناتوانی و نابرابری تا کجای یک نفر نفوذ میکنه که با خودش میگه من حتی اگر ده درصد امکان تیر خوردن وجود داشته باشد، این ده درصد را به جان میخرم ولی به خیابان میرم که این قصه به یک سرانجامی برسد.»
«من روایتی از یکی از همکار پزشکم شنیدم که میگفت در فلان بیمارستان کشیک بوده که فقط هشت نفر مجروح را به آنجا آورده بودند که گلوله شاتگان جنگی مستقیم و از فاصله نزدیک به صورتشان خورده بود، یعنی خیلی از این اجساد اصلا قابل شناسایی نبودند.»





